نمکی
رعنا محمدی

کتابدار – ایا تو داستان نمکی دختر باهوش قصه ها را می شناسی؟
کودک - نه برایم تعریف کن
کتابدار - در قدیم رسم بود خانواده ها در خانه ای بزرگ همه خواهر و برادرها با پدر و مادر و زن و فرزندانشان با هم زندگی میکردند. آخر شب بعد از شام خوردن یکی از بچه ها مامور بستن همه در های این خانه بزرگ می شد. یک شب دخترک کوچک و بسیار با هوش این خانواده مامور شده بود که همه درهای خانه را او ببندد. از هفت دری که این خانه بزرگ داشته یک در را فراموش کرد قفل کند. وسط شب یک دیو بزرگ و بدجنس فهمید یک در این خانه باز مانده. از همین دری که قفل نشده بود وارد خانه شد و همین دختر را که خواب بود در کوله پشتی خود گذاشت و از خانه آمد بیرون. راهی که دیو باید میرفت تا به خانه خودش برسد راهی تاریک و باریک و طولانی بود. هیچ کس دیگرهم در آن وقت شب بیرون نبود. دیو با خودش حرف میزد و می گفت: نمکی هفت در را بستی نمکی یکی را نبستی نمکی. وقتی به خانه ام برسم خودم حسابت را میرسم. لقمه چپت می کنم.
نمکی که در کوله پشتی دیو از راه رفتن و حرف زدن او بیدار شده بود ، فهمید تقصیر خودش بوده که حالا توی کوله پشتی دیوهست. عوض اینکه سر و صدا بکنه و بترسه فکر کرد چکار باید بکنم که بتوانم بر گردم پیش خانواده ام. از یک سوراخی که در کوله دیو بود یواش یواش هر چی تو کوله بود می ریخت بیرون تا بعد بتوانه راه برگشتن خودش را پیدا کنه. تا عاقبت دیو خسته شد و نشست کوله اش را زمین گذاشت تا کمی استراحت بکنه.
نمکی صبر کرد تا دیو خوابش ببرد. بعد خیلی یواش از توی کوله او به بیرون خزید. چند تا سنگ هم جای خودش توی کوله گذاشت تا دیو که بیدار میشه و کوله را دو باره بر میداره نفهمه کوله سبک شده و او فرار کرده. بعد نمکی بدون سر و صدا خیلی یواش از کنار دیو دور شد وراهی را که با دیو آمده بود از روی چیزهائی که از توی کوله بیرون ریخته بود پیدا کرد و با سرعت هر چه بیشتربه طرف خانه و خانواده اش برگشت. وقتی به خانه رسید هنوز بقیه خواب بودند. نمکی اول رفت به همه درهای خانه سر زد و مطمئن شد همه درها بسته است. بعد چون خیلی خسته بود همانجا خوابید. روز بعد که داستان را برای مادرش گفت. مادرپرسید مطمئن هستی خواب ندیدی؟ نمکی پاهایش که از راه رفتن زیاذ طاول زده بود نشان داد. مادر هم به او گفت: ازتو که عقل وهوشت را بکار بردی خیلی راضی هستم. توانستی خیلی خوب نقشه بکشی، از اینکه نترسیدی و عالی عمل کردی بتو افتخار می کنم از همه مهم تر توانستی خودت را نجات بدهی. ما از داشتن دختری با فکر و عاقل خیلی خوشحالیم. هرگز نباید ما از هم جدا بشویم.

ماده اول – این پیمان می گوید همه افراد زیر سن 19 سال از این حقوق بر خوردارند.
ماده یازدهم - نباید کودک دزدیده شود.
ماده هجدهم - حق کودک است که نزد پدر و مادرش بزرگ شود.