اکبر
در ارتباط با شناختن علایق کودکان

داستان اکبر رضائی

سالها پیش در سازمانی به عنوان مشاور با کودکان بد سر پرست یا بی سرپرست در تماس بودم. مایل بودم به خصوصیات خلقی نوجوانان و کودکان ساکن آن موسسه پی ببرم و هفته ای یکبار با گروههای سنی مختلف دایره وا ر می نشستیم وبا هم گفتگو می کردیم. پسر 13 ساله ای با گوشهای نسبتا بزرگ درست شبیه گوشهای براک اوباما وبرادرم که به هوشمند بودن شهرت دارند؛ بین شاگردان دیده می شد. او همیشه ساکت و سر به زیربود . به نظر میرسید با اینکه خودش علاقه ای به شرکت در بحث ندارد ولی هر هفته آن را دنبال میکند. یک روز عصر از او خواستم در کلاس بماند تا با هم بیشتر آشنا شویم . در چشمان عسلی رنگ او از این پیشنهاد اثری ازترس یا شادی ندیدم. روز اول پاسخ سئوالاتم کوتاه و بی نتیحه بود. چند هفته ای طول کشید تا یخ غریبه بودن بین ما شکست و با هم نزدیکترشدیم . دانستم اکبر نه از مدرسه ای که روزها می رود راضی است و نه از بودن در آن سازمان.
عاقبت روزی از اوپرسیدم : "چه چیز ممکن است موجب رضایت و خوشحالیت بشود ؟" ناگهان آن برقی را که انتظار دیدنش را می کشیدم درنگاهش دیدم.از نگاه کردن به من گریز داشت ، به دستهایش با انگشتان کشیده وبلند نگاه میکرد. مدتی در سکوت گذشت. گوئی با خودش می سنجید که بگویم یانه. عاقبت نگاهم کرد و
جواب داد:" از تمام درسها و معلم ها فقط معلم زبان و درس انگلیسی را دوست دارم . دلم میخواهد در آینده مترجم شوم."
ازاینکه می دانست درس مورد علاقه اش چیست و راه آینده اش را انتخاب کرده ، او را تشویق کردم . با کمی تلاش به کمک سی دی و اینترنت وسایل پیشرفت اودر به دست آوردن اطلاعات بیشتر در زبان انگلیسی و اسم نویسی در کلاسهای مکاتبه ای مهیا شد. در ان زمان با سازمان http://amorebalancedworld.com و خانم مندی فاضلی آشنا نبودم. اکنون میدانم سازمانی وجود دارد که به جوانان با استعداد و کم در آمد کمک می کند تا رشته دلخواهشان را بتوانند دنبال کنند. چند سال گذشت . ناگهان در میان ایمیلهایم نامه ای از او بود با عکس تابلو" دارالترجمه رضائی" در میدان ارک.
از دیدن علائم موفقیت اکبر در رسیدن به آنجه آرزو داشت بسیار خوشحال شدم مطمئن هستم با وجود رنجی که از نداشتن پدر و مادر در کودکی نصیبش شده بود، خوشبختانه توانسته بود تشخیص دهد که از میان درسهای مختلف که با آنها احساس بیگانگی می کرد با کدام درس میتواند ارتباط مثبت و بهتری بر قرار کند.مطمئن هستم که مترجم خوبیست زیرا این کار را دوست دارد و با اینکه کودکی سخت و ناهنجاری را گذرانده است شک ندارم هر روز را با خوشحالی می گذراند زیرا بکاری مشغول است که از انجام دادن آن لذت میبرد. به نظر من موفقیت انسان در کسب القاب یا مدارج بالای تحصیلی نیست. موفقیت در خوشحال و راضی بودن از زندگی روزمره است. امیدوارم او و دیگر نوجوانان که در ان سازمان چند سالی ساکن بودند بتوانند با سلامتی وشادی راه پر نشیب و فراز زندگی را طی کنند.

ماده دوازدهم - حق شما است که عقیده و نظر خودتان را بگوئید و افراد بالغ لازم است ان را شنیده و برای نظرتان اعتبار قائل شوند.
ماده بیست و یکم - اگر به فرزندی پزیرفته شده باشید یا در محل و سازمانی خاص کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست زندگی می کنید لازم است مورد حمایت و توجه روسای ان سازمان باشید.
ماده بیست و نهم - تحصیل شما باید استعدادها و قدرتهای ذاتی شما را پرورش دهد
ماده سی و نهم - کودک حق دارد در صورت بد رفتاری و یا بی توجهی افراد بزرگسال نسبت به شما از دولت کمک بگیرید.